معبودا از خلقتش شکر ....
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:47 توسط گلی خانم
|


گل نازم ,سکوتم را از صدای شادیم بدان ...
نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه
باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است
ونگاهم به باران محبت تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم
تنهاتراز یک برگ با باد شادیها محجوردرآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم.
معبودا از خلقتش شکر.

